روز اول ... آن روزها چشم هایم را که می بستم تورا به یاد می آوردم، تصویری از تو که شاید خیلی هم واضح و پررنگ نبود، با همان تیپ و قیافه ی مظلوم و کودکانه ات، چشمانت اما درست یادم هست، از همان فاصله ی دور دزدکی به من خیره بود و من که خجالت میکشیدم شاید هم می ترسیدم سر بالا بیاورم ...
و اما امروز ، هربار که چشم می بندم و تو را تصور میکنم پررنگ تر درخشان تر و زیباتر از همیشه ایراستش را بخواهی زیباتر از آن هستی که من فکر می کردم، خیلی خیلی زیباترزیبایی در جزء جزء وجود توست، در چشمانت، لب هایت و حتی د
برچسب:
نویسنده: بنیامین حسینیان